از یک جای به بعد آدم عوض میشود - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 18:08
از یک جایی به بعد آدم عوض می شود . یکسری خلق و خوها ، عقاید، دغدغه ها. خیلی چیزها میتوانند روی این تغییرات موثر باشند. سن، تجربه، دوستان، جامعه و کتاب ها و فیلم ها و ... این روزها بزرگترین تغییر
نمیفهمند :) - تاریخ: 1398/11/20 ساعت: 23:16
توی هر خانه همیشه کسی هست که برای خوردن شیرینی وا رفته ته جعبه داوطلب میشود،برای خوردن آن بخش نرم تر موز که نزدیک است خراب بشود، یا برنج هایی که چسبیده به ته قابلمه و سفت شده.این آدم همان است که مو
مرگ تو جهانی را محزون و و جهانی را خوشحال کرد - تاریخ: 1398/11/20 ساعت: 23:16
حاج قاسم هم رفت. به حضورش عادت کرده بودیم مثل آن داداش بزرگ معروف دعواهای کودکی مان که هروقت کم می آوردیم از او مایه می گذاشتیم، حاج قاسم هم برگ برنده ی همیشگی بود. هروقت نتانیاهو و ترامپ گنده تر
من هیچ وقت آدم دست و دلبازی نبودم :) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
یک وقتهایی آهنگهایی هستند که آدم را به خودشان میگیرند. یعنی جدا از آهنگشان، متن ترانه و شعری که خوانده میشود عجیب به دلت مینشیند. حس میکنی چه حرف دل تورا میزند. این جور وقتها اغلب، سوزنمان گیر
مستاصل:) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
یک مدتی شده که حالم خوب نیست و دارم خودم را میکشانم. یقهی خودم را گرفتهام و کشان کشان میبرمش سرکار، میبرمش مهمانی و میآورم. دلم میخواهد خودش راه برود و بدو بدو کند و بر گردن من نیفتاده باشد. اما افتاده است و چاره نیست. دلم میخواهد هر کاری کنم که خوب شود ولی مستاصل, ماندهام. نمیدانم چه کنم ؟مغز بیچار...
یا رب ان لنا فیک رجاء عظیما :) فحقق رجائنا مولانا - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
زندگی بعضی از آدمها دشت است. دشتهایی فراخ و سرسبز، با گلهایی رنگ رنگ که آسمان آبی دارد.زندگی بعضیهای دیگر کوه است. دامنه و قله دارد. ازش بالا میروند و فتحاش میکنند . زندگی بعضیهای دیگر بیابان ا
آیه چندم !؟ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
یک آدمهایی هستند که مردم را از کاری که خودشان انجام میدهند نهی میکنند. یک دسته ی دیگر هستند که کار اشتباه را انجام میدهند، اما هرگز حاضر نمی شوند برای دیگرانی که حتی از کارشان خبر ندارند، منبر نهی از منکر بروند، یک جورهایی خجالت می کشند . به این دومی ها امید هست :)
تکلیف خودت را مشخص کن :) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
لازم است که قبل از رسیدن به شرایط بحرانی، خط مشی و جهان بینی ات را کاملا مشخص و شفاف بشناسی و الا باید دائم چشمت به دهان این و آن باشد و درگیر قضاوت های نسنجیده شوی :)
نگاه عاقل اندر سفیه :) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
بعضی ها خوشحالند و خوشحالیشان حتی توی کامنت گذاشتنشان هم مشخص است . بعضی ها الکی خوشند و الکی خوشیشان را فقط می شود از چشمهایشان فهمید . بعضی ها درد دارند و دردشان را همه جا جار می زنند . بعضی ها درد
اعتقادات یا احساسات ؟ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
اعتقادات, هر کس یا برآمده از تجربیات طولانی مدت است یا از دانش و علم او. اعتقادات,ی که نشود از آن منطقی و عقلانی دفاع کرد فقط احساسات, است :) پ . ن ١ : تجربه خودش یک علم است. پ . ن ٢ : کتاب نامیرا رو به مناسبت این ایام معرفی میکنم . مطالعه اش خالی از لطف نیست :)
بی دفاع - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
داشتم فکر می کردم پیش خودم که من از عشق وحشت دارم. یعنی همیشه وحشت داشته ام . و هنوز هم دارم . حالا بگویی دوست داشتن یک چیزی. بگویی دوستی کردن، یک چیز معقول تری. ولی عشق ، نه نه نه. ولی بلا فاص
شاید اینطور برایم بهتر باشد - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
باید برگردم به خودم. و یادم باشد همین طور آبکی خودم را از دست ندهم. حوصله ی آدم ها را ندارم. اینها را اینجا میگویم وگرنه بیرون از اینجا قضاوتی روی آدم ها ندارم. اینجا این طوری است . بیرون از این جا
بدون ویرایش ، بدون تعارف - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
حدود یک ماه پیش اتفاقی این فایل صوتی از آقای کیا رستمی را شنیدم با خودم فکر کردم که هر انسانی باید تنهایی زندگی کردن را یاد بگیرد . اینطور که بلد باشی از تنهایی ات لذت ببری، شادی کنی، تسلا بیابی و برا
هدف چیست ، خداعالم است - تاریخ: 1398/1/13 ساعت: 7:18
جالب است . اخبار ساعت دو، صفهای طولانی هزاران مرد و زن و پیرمرد و پیرزن را نشان میدهد که مثل کشورهای قحطیزده، ساعتها داخل صف مرغ دولتی ایستاده اند و از طرف دیگر هزاران هزار دههی شصتی و دههی هفتا
این روزهای من - تاریخ: 1398/1/13 ساعت: 7:18
خودم را قایم می کنم پشت لبخندها. پشت مشغولیت های روزمره. عادی زندگی می کنم. بی سر و صدا رفت و آمد می کنم. خودم را گم می کنم توی بوی قهوه ای که بی دلیل بیدار نگهم دارد. فرار می کنم از خودم. فرار می کنم
کلم الناس علی قدر جنبه اش و لاغیر - تاریخ: 1398/1/13 ساعت: 7:18
به قول دوستی ده نوع خوراکی را یکجانبایدبه بچه داد.حیف ومیل می کندوخودش هم نمی فهمدچه خورده چه نخورده.حالاآدم بزرگ ها هم همین طورند: ظرفیت محبت زیادی راندارندواگرببینند هوابرشان می داردکه نکندخبرهایی ا
میترسم - تاریخ: 1398/1/13 ساعت: 7:18
میترسم بنویسم، برملا شود همه آنچه شب به شب با لبخندهای نشکسته اما نیمه جان، از چشم های مهربانت پنهان میکنم :) + درد یعنی غم داری بخندی ، به روت نیاری . ( رضا صادقی . اهنگ درد ) پ.ن : مخاطب این پست
الهی گر تو همراهم نباشی ، وای من - تاریخ: 1398/1/13 ساعت: 7:18
سنگینی عجیبی توی وجودم حس میکنم که من رو یاد خواب میاندازه! اگه یکی بگه 24 سال خواب بودی و توی این 24 سال، حتی یک روز، حتی یک ساعت، حتی یک لحظه هم بیدار نبودی ، باور میکنم . آدمای زیادی توی این خو
آدم باشیم،خوب است به خدا ! - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 9:14
افتادگی بعضی ها،توهم بلندی برای بعضی های دیگر می آورد.اینگونه می شود که گاه نکته ای کوچک، می شود گره ای سنگین به تریش قبا یا پر شال بعضی های دیگر!
خسته ام - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 9:14
مثل یک آهنربا وسط یه قوطی پیچ و مهره خودم را درگیر کرده ام. از بس به همه جواب مثبت دادم و هر کاری از دستم بر میامد انجام دادم از کار خودم دور افتادم. یعنی این وسط دلآرام گم شد. مثل همان آهنربا که دو